الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )
15
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )
خرما به مدينه فرستاد ، عبد اللّه در اين سفر در مدينه از دنيا رفت ، و بعضى گفتهاند : عبد اللّه در شام بود و همراه كاروان تجارتى قريش به مدينه رفت ، و در آنجا بيمار شد و از دنيا رفت ، و جنازهاش را در خانهء نابغهء جعداى « 1 » به خاك سپردند ، و او در اين هنگام 25 سال و به قول بعضى 28 سال ( و بعضى از اقوال تا 31 سال هم نوشتهاند ) داشت ، و قبل از تولّد پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله از دنيا رفت . 2 - عبد المطّلب جدّ اوّل پيامبر صلّى اللّه عليه و إله : نام او ( شيبه الحمد » بود ، از اين جهت او را به اين نام ، ناميدند كه وقتى متولّد شد در سر او ، مقدارى موى سفيد بود ، و به او « شيبه » ( كه به معنى پيرى است ) گفتند . « 2 » مادر عبد المطّلب ، « سلمى » دختر « عمرو » از دودمان خزرج و از تيرهء بنى النّجار بود . و علّت اينكه به او عبد المطّلب گفتند اين است كه : پدرش هاشم با كاروان تجارتى خود عازم شام بود ، در مسير راه به مدينه رفت ، در مدينه به خانهء عمرو بن لبيد خزرجى وارد گرديد ، دختر او سلمى را كه بانويى با جمال بود ديد ، و دلباختهء او شد و با او ازدواج كرد ، پدر سلمى با هاشم شرط كرد كه دخترم را همسر تو مىگردانم مشروط بر اينكه وقتى حامله شد ، در مدينه نزد ما وضع حمل كند ، هاشم اين شرط را پذيرفت . هاشم براى تجارت به سوى شام رفت ، و هنگام مراجعت از شام ، به مدينه آمد و سلمى را به مكّه آورد ، و پس از مدّتى سلمى حامله شد ، وقتى كه وضع حملش
--> ( 1 ) نابغهء جعدى از شعراى زمان جاهليت و اسلام بود ، و پس از قبول اسلام ، با اشعار عميق و جالب خود ، از اسلام حمايت مىنمود ( اسد الغابه ، ج 5 ، ص 2 ) . ( 2 ) و به خاطر ويژگىهاى نيك اخلاقى كه داشت واژه « حمد » كه در اينجا به معنى ستودگى است به آن افزودند ( مترجم ) .